X
تبلیغات
زیباترین غزل هستی
حافظ از مشرب قسمت گله بی انصافی است طبع چون آب و غزل های روان ما را بس

 

به نظر شما مهم ترین شباهت و مهم ترین تفاوت شمع به عاشق چیست ؟!

اصلا چرا در ادبیات فاخر ما عاشق را به شمع تشبیه کرده اند؟!

نظرتان را در قسمت "نظر دهید" یادداشت کنید. ممنون

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 10:25  توسط محمد هادی صادقی | 
 

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری

                        همانند "سیب" باش !

                             تا با افتادنت "اندیشه ای" را بالا ببری !

(دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 13:52  توسط محمد هادی صادقی | 

در منظومه خلقت همه چیز حساب شده است.

یار بی پرده از در و دیوار                          در تجلی است یا اولی الابصار

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 8:11  توسط محمد هادی صادقی | 

                 گربه :

                 عجب سگهای سمجی هستنا ... چخ چخ

                سگها :

                عجب گربه پرروییه ها ... بیو گمشو  دومن... پیشت پیشت   

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:34  توسط محمد هادی صادقی | 
 

داستان موش و تله موش !!!

 موش از شکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سرو صدا برای چیست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود .

موش لب هایش را لیسید و با خود گفت :؟ کاش یک غذای حسابی باشد ؟.اما همین که بسته را باز کردند از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد . چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود .

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد .

او به هر کسی که می رسید می گفت :؟ توی مزرعه یک تله موش آورده اند صاحب مزرعه یک تله موش خریده است ؟ ....

مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت :؟ آقای موش برایت متاسفم از این به بعد باید مواظب خودت باشی . به هر حال من کاری به تله موش ندارم تله موش هیچ ربطی به من ندارد .

میش وقتی خبر تله موش را شنید صدای بلند سرداد و گفت :؟ آقای موش من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی . چون خودت خوب می دانی که تله موش به من ربطی ندارد مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود .

موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنیدن خبر سری تکان داد و گفت :؟ من که تا حالا ندیده ام یک گاوی توی تله موش بیفتد ! او این را گفت و زیر لب خنده ای کرد و دوباره مشغول چریدن شد .

سرانجام موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد چه میشود ؟!

در نیمه های شب صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید . زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود ببیند .

او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده موش نبوده بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود . همین که زن به تله موش نزدیک شد مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد . صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت . وقتی زنش را در این حال دید او را فورا" به بیمارستان رساند بعد از چند روز حال وی بهتر شد اما روزی که به خانه برگشت هنوز تب داشت . زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود گفت : برای تقویت و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست .

مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فورا" به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید .

اما هر چه صبر کردند تب بیمار قطع نشد بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد میکردند تا جویای سلامتی او شوند . برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد میش را هم قربانی کند تا با گوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد .

روزهای می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد . تا این که یک روز صبح در حالی که از درد به خود می پیچید از دنیا رفت و خبر مردن اوخیلی زود در روستا پیچید . افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند بنابر این مرد مزرعه دار مجبور شد از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند ....

حالا موش به تنهایی در مزرعه می گردید وبه حیوانات زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند و ....... !!!!!

 قضاوت اخلاقی اش با خودتون !!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 12:36  توسط محمد هادی صادقی | 
 

شعری زيبا از یك بچه آفریقایی کاندیدای جایزه ادبی

When I born, I Black,
When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black,
When I scared, I Black,
When I sick, I Black,
And when I die, I still black...
And you White fellow, When you born, you pink,
When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red,
When you cold, you blue,
When you scared, you yellow,
When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 8:56  توسط محمد هادی صادقی | 
 

مبعث پیام آور عدالت و کرامت انسانی و برابری و برادری و راستی و صداقت محمد مصطفی

مبارکباد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:11  توسط محمد هادی صادقی | 
 

 ( لطفا این مطلب را بخوانید خودتان هم تحقیق کنید آنگاه قضاوتی منطقی همه چیز را روشن میکند : امامزاده یا ... !!! )

**********************

پژوهشی علمی و خواندنی در ارتباط با قبر کشف شده در زرقان

متعلق به فردی بنام: غیاث الدین

برگرفته از سایت هدهد - محمد حسین صادقی

www.hodhod.org

غیاث الدین

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه نگارنده:

1.   اين مقاله فقط نظرات شخصي نگارنده را در بر دارد كه به منظور اطلاع رساني به علاقمندان و همشهريان عزيزم و آيندگان به رشته تحرير درآمده وچنانكه گفته شد: فقط و فقط يك نظر شخصي است. همين و بس.

2.   اين مقاله هنوز تصحيح نشده و نياز به ويرايش و حذف و اضافه (توسط نگارنده) دارد.

3.   اميد است تحقيقات وسيع‌تر و جامع‌تري توسط محققين و همشهريان گرامي در اين مورد صورت گيرد تا اشكالات و نواقص اين نوشته نيز برطرف گردد.

4.   نظرات و راهنمائي‌هاي خوانندگان ارجمند را به ديده منت مي‌پذيريم.

5.   هرگونه برداشت از اين مطلب با ذكر نكات بالا و ذكر مأخذ آزاد است.

والسلام

محمد حسين صادقي – زرقان فارس -30/1/1388


 

 هوالجميل

يادداشت‌هاي پراكنده درباره کشف مقبره

غياث‌الدين‌ علي ابن نورالدین زرقانی

امروز دوشنبه 24/1/1388 شمسي برابر با 17 ربيع‌الثاني 1430 و 13 آوريل 2009 در يك عمليات حفاري (غيرتخصصي) كه توسط شهرداري زرقان در بافت قديم (محل حيدر) انجام شد، سنگ قبر و بقاياي استخوان‌هاي فردي كشف شد كه با توجه به سنگ نوشته مذكور كه قسمت‌هائي از آن به مرور زمان آسيب ديده متعلق به تقريباً 600 سال پيش است.

در پيشاني سنگ قبر در دو سطر به زبان عربي نوشته شده است:

وفات المرحوم غياث‌الدين علي ابن نورالدين زرقاني في يوم

الاثنين خامس شوال سنه ست و ثلاثين و ثمانمائه

با توجه به اينكه قسمتهاي فوقاني سنگ آسيب ديده كلمات سطر اول كمي ناخوانا هستند ولي سطر دوم كاملاً سالم و خواناست. سه كلمه را كه من نتوانستم به درستي بخوانم ولي با توجه به بقاياي نوشته‌ها با حدس آن را خواندم يكي كلمه «غياث» ديگري «ابن» و ديگري «زرقاني» است كه با توجه به حدسيات و واقعيات موجود ترجمه‌اش چنين است:

وفات مرحوم غياث‌الدين علي ابن نورالدين زرقاني در روز

دوشنبه پنجم شوال سال هشتصد و سي و شش

كلمه كوچكتري نيز بالاي كلمه وفات‌المرحوم است كه به درستي خوانده نمي‌شود ولي به نظر مي‌رسد «رضي‌الله‌عنه» باشد. روي سنگ در قسمت مربوط به سر، مربعي نقش شده كه چيزي در آن نوشته نشده ولي در مربع ديگري كه در قسمت پايين سنگ قرار دارد، مربعي است كه مطالبي در آن حك شده بوده كه كلاً از بين رفته و به هيچ‌وجه قابل خواندن نيست، وسط سنگ علامت يك برگ يا گل  9 پَر بزرگ نقش شده و كمي بالاتر دو گودي كوچك كه جاي شمع بوده در دو طرف سنگ وجود دارد. طول سنگ تقريباً دو متر در 40 سانتيمتر است و ضخامتش تقريباً 30 سانتيمتر است. جنس سنگ شايد از سنگ كوههاي زرقان نباشد. اين سنگ، تقريباً از وسط شكسته شده و دو تكه شده است. علت شكستن آن حفاري‌هاي امروز نبوده و شايد در طول قرنهاي گذشته به دلائل نامعلوم، شكسته شده است.

جهت مطالعه بقیه مطلب و عکسهای آن اینجا را کلیک کنید. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:46  توسط محمد هادی صادقی | 
 

بیایید

 بجای اینکه به هم بخندیم ،

با هم بخندیم !

و

بجای اینکه به هم بنگریم ،

با هم بنگریم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:18  توسط محمد هادی صادقی | 
 

فرخنده باد

خجسته زادروز بهار مهرآوران و طلوع دل انگیز نوروز جاویدان.

با آرزوی سالی اهورایی و سرشار از فرّهی و شکوهمندی برای

تمامی ایرانیان   

                                  پاک پندار

                                                  راست گفتار

                                                                     و نیک رفتار

ایزد پاک                                              پناهتان باد

‌‌‌

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 10:43  توسط محمد هادی صادقی | 
 

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود.

افسوس که بجای افکارش زخمهای

 تنش را نشانمان  دادند و بزرگترین

 دردش را بی آبی نامیدند.

"دکتر شریعتی"

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین (ع) بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 14:21  توسط محمد هادی صادقی | 
 

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

هر که من مولای اویم                   پس علی مولای اوست

عید غدیر

روز پیوند الهی و مبارک

رسالت نبوی با ولایت علوی

فرخنده باد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 12:57  توسط محمد هادی صادقی | 
 

اگر یادتان بود و

 

          باران گرفت

 

               دعائی به حال بیابان کنید.

ملتمس دعائیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 20:31  توسط محمد هادی صادقی | 
 

تاجر و ماهیگیر

یک تاجر آمریکائی نزد یک روستای مکزیکی ایستاده بود . در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود .

تاجر از ماهیگیر پرسید : چقدر طول کشید تا این چند ماهی رو گرفتی ؟

ماهیگیر گفت : مدت خیلی کمی

تاجر پرسید : پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد ؟

ماهیگیر گفت : چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام و گذران زندگیمان کافی است.

تاجر پرسید : اما بقیه وقتت را چه کار می کنی ؟

ماهیگیر جواب داد : تا دیر وقت می خوابم ، یه کم ماهیگیری می کنم ، با بچه ها بازی میکنم و بعد میرم تو دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن . خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی ..

تاجر گفت : من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم ، تو باید بیشتر ماهیگیری کنی . اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد اون ، چند تا قایق دیگر هم بعداً اضافه می کنی ، اون وقت یه عالمه قایق برای ماهیگیری داری !

ماهیگیر گفت : خوب بعدش چی ؟

تاجر گفت : به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی ، اونا رو مستقیماً به مشتری ها میدی و برای خودت کارو بار درست می کنی .. بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت می کنی ... این دهکده کئچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکوسیتی !

ماهیگیر گفت : این کار چقدر طول می کشه ؟

تاجر : پانزده تا بیست سال !

ماهیگیر پرسید : اما بعدش چی آقا ؟

تاجر جواب داد : بهترین قسمت همینه ، در یک موقعیت مناسب که گیر اومد ، میروی و سهام شرکت رو با قیمت خیلی بالا می فروشی  ! این کار میلیون ها دلار برات عایدات داره .

ماهیگیر پرسید : میلیون ها دلار! خوب بعدش چی ؟

تاجر گفت : اون وقت بازنشسته می شی ! می روی یک دهکده ساحلی کوچیک ! جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی ! یه کم ماهیگیری کنی . با بچه هات بازی کنی ! بروی دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی

 با تشکر از دوست عزیزم داود خاکسار

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 20:26  توسط محمد هادی صادقی | 
 

مردم همیشه بابت آنچه هستند

شرایط را مقصر می دانند. من

اعتقادی به شرایط ندارم. آنانی که در

 دنیا پیشرفت می کنند کسانی

هستند که بر می خیزند و شرایط

دلخواهشان را جستجو می کنند و

 اگر آن شرایط را نیافتند آنرا ایجاد می

 کنند.

برنارد شاو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 19:45  توسط محمد هادی صادقی | 
 

كساني كه مي گويند :

"حوصله ام نمي شود ..."

 

چون براي انجام ندادن كاري، مثلا براي درس نخواندن، هيچ دليل منطقي و درستي پيدا نمي كنند،

از سر تنبلي و توجيه كردن تنبلي خود، مي گويند:

"حوصله ام نمي شود ... !!!"

 

آيا شما هم اينگونه هستيد ؟!

اگر بتوانید در دائره المعارف ذهنتان واژه "حوصله و بی حوصلگی" را حذف کنید مطمئن باشید که کار خیلی بزرگی کرده اید!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 21:25  توسط محمد هادی صادقی | 
 

امام علی (ع ):

          التماس به خدا عزت است

اگر برآورده شود رحمت است

و اگر برآورده نشود حکمت است.

         التماس به خلق ذلت است

اگر برآورده شود منت است

و اگر برآورده نشود خفت است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 22:41  توسط محمد هادی صادقی | 
 

تجربه

معلم سختگیری است

چرا که

نخست امتحان میگیرد سپس درس های لازم را به

انسان می آموزد .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 11:37  توسط محمد هادی صادقی | 
 

نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

میلاد مسعود مولا علی (ع) و روز پدر بر همگان مبارک باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:35  توسط محمد هادی صادقی | 
 

هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می شود که  میداند باید از شیر تندتر بدود وگرنه طعمه او می شود و شیری که می داند باید از آهو تند تر بدود وگرنه از گرسنگی خواهد مرد.

مهم نیست شیر باشی یا آهو . مهم این است که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی !

نلسون ماندلا

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 8:38  توسط محمد هادی صادقی | 
 

اجاره صلواتی آپارتمان در مشهد

یك شهروند ایرانی به شكرانه خرید آپارتمان مسكونی آن را صلواتی اجاره داده است. 

به گزارش شبکه خبر؛ این شخص که در شهرستان مشهد زندگی می کند منزل خود را به مدت 2 سال در ازای روزی یك صلوات در اختیار زوجی جوان قرار داده است.

صاحب بنگاه معاملات؛ املاكی كه اجاره نامه منزل صلواتی را تنظیم كرده است ارزش اجاره ماهانه این منزل را حدود 180 هزار تومان اعلام كرد و گفت: قرار داد نیز صلواتی تنظیم شد.
برگرفته از سایت خبری شهاب نیوز
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 8:2  توسط محمد هادی صادقی | 

 

دوچرخه سواری روی بطری شیشه اونهم بدون دست !!!!!  

حرکت آکروباتیک یک دوچرخه سوار بر روی بطری ها
در طول یک نمایش آکروباتیک دوچرخه سواری– استان گوئیزو، چین
 
 
 
یه وقت به فکر تمرین کردن نیفتید میخورید زمین
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 8:41  توسط محمد هادی صادقی | 
 

خداحافظي بيل گيتس از مايكروسافت

 

پس از 28 سال موفق و تسخير دنياي فناوري اطلاعات و نزديكي به دست يافتن به آرزوي "يك كامپيوتر در هر خانه" بيل گيتس با چشماني پر از اشك از مايكروسافت خداحافظي كرد.

به گزارش فارس به نقل از ستل نايمز، صبح روز گذشته در مراسمي با شكوه كه توسط استيو بالمر تدارك ديده شده بود، بيل گيتس در حالي كه اشك از چشمانش جاري شده بود با بيان اينكه من عاشق مايكروسافت و تمام نيروهاي غيرقابل باور و خلاق موجود در آن هستم از مايكروسافت خداحافظي كرد.

بيل گيتس گفت: كه قلب او هميشه با مايكروسافت و انسان هاي باهوشي كه در آن كار مي كنند خواهد ماند اما بعد از اين بيشتر وقتش را در بنياد بيل و مليندا خواهد گذراند.

در اين مراسم استيو بالمر نيز با چشماني اشك آلود گفت: بيل گيتس دوست 33 ساله و بهترين دوست من است و من از او مي خواهم كه همچنان با ما بماند.

بالمر از تلاش هاي چندين ساله گيتس براي پيشرفت و موفقيت مايكروسافت قدرداني كرد.

البته پيش از اين بيل گيتس برنامه هاي كاري خود را اعلام كرده و گفته بود كه سه روز كاري خود را در بخش پروژه هاي جديد مايكروسافت خواهد گذراند.

بيل گيتس در سال 1975 همراه دوست دوران كودكي خود پائل آلن مايكروسافت را تاسيس كرد و اكنون پس از سال هاي دراز اين شركت نرم افزاري توانسته است خود را به قلب دنياي فناوري اطلاعات و رايانه تبديل كند.

گيتس در مراسم پاياني خود گفت: هميشه "يك كامپيوتر در هر خانه" را يك آرزوي دست يافتني مي دانسته و اكنون بسيار به آن نزديك شده است.

بدین وسیله مدیریت وبلاگ زیباترین غزل هستی نیز مراتب قدردانی و تشکر خود را از آقای بیل گیتس اعلام می دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:29  توسط محمد هادی صادقی | 
 

دریای مرده!!!

"دریای مرده" واقع در در مرز اردن و فلسطین و در نزدیکی بیت المقدس است که از نقاط زیبا و عجیب و غریب دنیا می باشد . 

جهت دیدن بقیه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:21  توسط محمد هادی صادقی | 
          

    خدایا 

      چگونه زیستن را به من بیاموز

                چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

 

یاد و نام شهید دکتر علی شریعتی که مظلومانه زیست و

مظلومانه رفت را گرامی می داریم. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 12:15  توسط محمد هادی صادقی | 
 

 

زمان خوشبختی

 

 

"جاده ای به سمت خوشبختی وجود ندارد، بلکه خوشبختی ، خود،

 

 همان جاده است."

 

 

 

ما همیشه خود را متقاعد می سازیم بالاخره روزی زمان خوشبختی فرا خواهد رسید. روزی  زندگی زیباتر خواهد شد، روزی .....

 اگر ازدواج کنیم، اگر بچه دار شویم، اگر پولدار شویم، اگر خانه دار شویم، اگر......

پس از مدتی خسته می شویم.  این که کودکانمان به اندازه کافی بزرگ نیستند و به خود می گوییم اگر بزرگتر شوند اوضاع بهتر خواهد شد.

پس از اینکه به دوره نوجوانی میرسند، از رویارویی با مشکلاتشان واهمه داریم و میگوییم اگر به دوره جوانی برسند حتما شادتر خواهیم بود.

اگر همسرم رفتارش تغییر کند، اگر ماشین جدیدی بخریم، اگر به تعطیلات برویم، اگر بازنشسته شویم و......

حتما از زندگی لذت بیشتر می بریم!

واقعیت این است که برای شاد بودن لحظه ای بهتر از اکنون نیست. اگر حالا نه، پس کی؟!

زندگی سراسر مبارزه هست. بهتر آن است که آن را بپذیریم و مصمم شویم که علیرغم تمام مشکلات و کاستیها، شاد و سرزنده باشیم.

روی ادامه مطلب کلیک کنید و بقیه اش را بخوانید. حتما.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 17:40  توسط محمد هادی صادقی | 
 

فرشته بیکار

 

روزی مردی خواب عجیبی دید. او در خواب دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنان می نگردهنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را درون جعبه ای می گذارند.

مرد از یکی از فرشته ها پرسید: شما چه کار می کنید؟!

فرشته در حالی که نامه ای را باز می کرد گفت:

اینجا بخش دریافت است و ما ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را از پیک ها تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشته ها را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارندو آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

مرد پرسید: شما چه کار می کنید؟!

یکی از فرشتگان با عجله پاسخ داد: اینجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمت های خداوند و خبر مستجاب شدن دعاها را برای بندگان به زمین می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟!

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باشد، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار اندکی جواب میدهند.

 مرد پرسید: مردم چگونه باید جواب بفرستند؟!

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده است فقط کافیست بگویند:

 

 

خدایا شکر !

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 16:47  توسط محمد هادی صادقی | 
 

انجمن روانشناسي زرقان

مربوط به مديريت همين وبلاگ

                                                  

جهت ورود به این انجمن روی آدرس زیر کلیک

کنید :

psychologyzar.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:19  توسط محمد هادی صادقی | 

این قسمت حاوی جملات قصاری است که از آنها میشه بعنوان

 SMS  یا مسیج استفاده کرد. البته مسیج های خوب

برای دیدن و خواندن پیامها و استفاده از اونها بعنوان SMS

روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:56  توسط محمد هادی صادقی | 

خدایا !

 

من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم 

که تو در عرش کبریائی خود نداری !

 

من چون توئی دارم

و تو چون خود نداری

 

آری این است :

 

"شکوه بندگی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 23:39  توسط محمد هادی صادقی |